ترشیز فان

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


رمان تقاص قسمت 37
 
‎اینم از قسمت آخر هرکی این رمانو خونده لدفا نظر بده. تاريخ : دوشنبه هفتم مرداد ۱۳۹۲ marzieh1379.blogfa.com/category/12ساعت: 14:15. نویسنده : آیسان. دسته بندی : ♥ 37 -رمان تقاص · ادامه مطلب · تقاص 37.
نظرات. آرشیو نظرات. تاريخ : شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: 15:40. نویسنده : آیسان.
دسته بندی : ♥ 37 -رمان تقاص · ادامه مطلب · تقاص 36. نظرات. آرشیو نظرات. تاريخ :
شنبه …
 
‎داریوش هم با صدایی تحلیل رفته گفت: – دیوونتم … دیوونه. داشت سرشو می اورد نزدیکwww.marzieh1379.blogfa.com/post/463، می دونستم دیگه براش خیلی سخته جلوی خودش رو بگیره برای همینم من خودمو یه کم
کشیدم عقب. داریوش هم سریع صاف نشست و زیر لب چیزی گفت که نشنیدم. خاله که
برگشت داریوش از جا بلند شد و گفت: – من می رم دوش بگیرم. مامان هوای رزا رو داشته
باش …
 
‎رمان تقاص قسمت 37. 1 . 37 -رمان تقاص – رمــــان …… رمان …… رمــــان – بلاگفا اینم hyperci.ir/رمان-تقاص-قسمت-37/ 
37 -رمان تقاص · ادامه مطلب · تقاص 37. نظرات. آرشیو نظرات. تاريخ : شنبه پنجم مرداد marzieh1379.blogfa.com/category/12ساعت: 14:15. نویسنده : آیسان. دسته بندی : ♥ ۱۳۹۲ …
 
‎28 دسامبر 2013 … رمان تقاص (فصل آخر) همه زار می زدن برای تو .. برای باربد … برای بچه تون … برای campna.rozblog.com/post/3843/رمان-تقاص-فصل-آخر.htmlخوشبختیتون! اینکه اون چند وقت چی به ما گذشت گفتن نداره. قضیه جاسوسی باربد
که لو رفت همه شوکه شده بودیم! اصلاً بهش نمی اومد همچین آدمی باشه. ولی خوب بیچاره
عاشقی براش شد داس مرگ. داریوش تموم مدت بیهوشی تو رو…,رمان تقاص …
 
‎رمان تقاص قسمت 37. 1 . 37 -رمان تقاص – رمــــان …… رمان …… رمــــان – بلاگفا اینم khakazmanegin.dana1390.ir/رمان-تقاص-قسمت-37/ 
37 -رمان تقاص · ادامه مطلب · تقاص 37. نظرات. آرشیو نظرات. تاريخ : شنبه پنجم مرداد
۱۳۹۲ …
 
‎رمان دوست. رمان تقاص 30. جمعه 14 اسفند 1394 :: نویسنده : ادمین. عکس نوشته دریا roman-doost.mihanblog.com/post/305بادبادک جمله تاثیرگذار. آن جایی که باد نمی وزد، آدم ها دو دسته می شوند؛. آن هایی که
بادبادکشان را جمع می کنند. و آن هایی که می دوند تا بادبادکشان بالا بماند. با اشک و آه و
ناله و بغض لباسمو در اوردم و یه دست لباس راحتی تنم کردم. تنم بی حس بود، از بس به
خودم …
 
‎4 مارس … لبخند تلخی زد و گفت: – پسر کو ندارد نشان از پدر؟!! دقیقاً با یه نگاه دل به دختری … roman-doost.mihanblog.com/post/302آهی کشید و گفت: – اما یه فرقی بین عشق من و بابام هست … – چه فرقی؟ – اگه اون شبی
که بهت شماره دادم گرفته بودی، هیچ عشقی شکل نمی گرفت رزا! هیچ عشقی … تو با
مخالفتت منو به بند کشیدی. اما سرعت رشد این عشق … همه اش توی …
 

elahenazman
‎اولین رمان، قسمت اول رمان تقاص از هما پوراصفهانی. خیلی قشنگ پیشنهاد میکنم elahenazman.blogfa.com/1392/08بخونید. نظر یادتون نره. رمان در ادامه مطلب. ادامه مطلب. [ دوشنبه ششم آبان ۱۳۹۲ ] [ 16:37 ]
 







NS