ترشیز فان

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان سک س با زن دايي با شوخي کردن
 
‎14 جولای 2010 … خونه‌ي دايي‌اينا روبروي خونه ما بود و ما با هم خيلي رفت و امد داشتيم بخصوص من و زن https://iranaks.wordpress.com/2010/…/داستان-سکس-متین-و-زن-دایی/دايي خيلي با هم شوخي مي‌کرديم و وقتي کسي نبود من اصرار مي کردم که بيا کشتي و
اون هم که ميدونست من دست بردار نيستم به شوخي با من کشتي ميگرفت و اينطوري بود
که…
 
‎25 ژوئن 2011 … پارسال که ما خانوادگی رفته بودیم شهرستان رفتیم خونه ی داییم اینا من کل روز فقط https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/زندایی-باربی/چشم من روی زن داییم بود واااااااای قربون اون جوراب نازکش برم،‌بعضی موقع ها هم که می
شست روی مبل پر و پاچه ش میزد که من میمردم از شق درد ،‌دایی منم پیش ما با زنش شوخی
می کرد مثلا میزد در کونش و از این جور شوخی ها ،روز بعد خبر رسید …
 
‎ 14 جولای 2010 … خونه‌ي دايي‌اينا روبروي خونه ما بود و ما با هم خيلي رفت و امد داشتيم poemworld.ir/داستان-سک-س-با-زن-دايي-با-شوخي-کردن/بخصوص من و زن https://iranaks.wordpress.com/2010/…/داستان-سکس-متین-و-زن-
دایی/دايي خيلي با هم شوخي مي‌کرديم و وقتي کسي نبود من اصرار مي کردم که بيا
کشتي و اون هم که ميدونست من دست بردار نيستم به شوخي با من کشتي ميگرفت و
اينطوري …
 
‎8 فوریه … داستان زندایی , داستان من و زندایی , داستان س ک س ی , زندایی داستان +18 سلام من daneshju-club.com/داستان-من-و-زن-دایی-شهلا.htmlنوید هستم الان 17 سالمه و 4 تا دایی دارم دایی بزرگم 6 سال پیش یعنی وقتی من 10-11.
… خشکل شده باشه اون یه فرشته ی واقعی بود و من و زندایی شهلا از همون اول خیلی با هم
خوب بودیم و اون همیشه با من شوخی میکرد و میخندیدیم و … از همون اول …
 
‎22 نوامبر … ماهان بچه کوجیک داییم دستشوییش گرفت زنداییم هم دستشویی داشت تاریک بود https://shahvani.com/dastan/من-و-زن-دایی-افسانه-واقعیداییم‌گفت امیر من حال ندارم دایی زن دایی رو ببر دستشویی با ماهان محسن پسر …. بود
با موهای طلایی که انداخته بود رو شونه و دامن مشکی بلند تا دیدمش رفتم تو و سلام
نکرده محکم گرفتمش تو بغلم و شروع کردن لب گرفتن اینبار سکسی تر …
 
‎11 ا کتبر … سکس با زن دایی سفید و چاقم … داستان از وقتی شروع شد که زن داییم اسمش عصمته https://shahvani.com/dastan/سکس-با-زن-دایی-سفید-و-چاقمیک زن چاق وسفید باسینه های گنده وکون فوق العاده بزرگ وخوش فرم واز چشاشم شهوت
میباره یک مدتی به من پیله … اینم بگم که داییم دوتا دختر داره که دوتاشون ازدواج کردن
رفتن خونه خودشون خودشم تویک شرکتی کار میکنه که شیفتیه.
 
‎19 نوامبر … مهناز زن رضا برادر زن من خیلی‌ خوشگل بود. توی عروسی‌ لباس نیمه لخت پوشیده بود https://yayasamana.wordpress.com//11/19/مهناز-زن-رضا/که من تا قاچ سینه هاش رو میدیدم. تو مهمونیای فامیل همش چشمم بهش بود ودنبال فرصتی
بودم تا ببینم راهی هست بکنمش یا نه. اون ورضاهمیشه با هم بودن ومن شب عروسی رضا
کلی‌ شوخی‌ کردم باهاش.گفتم نمی…
 
‎17 نوامبر … عاقبت تلخ شوخی پسر عمو با دختر عمو. ماجرا به محرم سال ۹۱ بازمی‌گردد که خانواده « khargush.com/finally-bitter-joke-cousins-cousins/شادی. الف» تصمیم می‌گیرند تاسوعا و عاشورای حسینی(ع) را در کنار خانواده عمو «ناصر
» باشند و به همین خاطر از اصفهان راهی شیراز می‌شوند. تازه شام را خانه عمو ناصر خورده
بودند و کوچک‌ترهای خانواده مشغول جمع کردن سفره و بردن وسایل به …
 
‎10 جولای 2010 … اولین سکس من با یه زن 37 ساله بود .از دوستای مامانم بود اکثرا بعدی که کارش تمام https://parsgfx.wordpress.com/2010/07/10/1/میشد سر راهش میومد خونه ما یه سری هم به مامانم بزنه.من سیما جون صداش میزدم و همیشه
دوست داشتم یه بار خودمو خودش تنها تو خونه باشیم اخه خیلی اهل شوخی بود بر خلاف
مامان من که سعی می کرد سنگین باشه.این سیما حانوم ما دو تا بچه داشت یکی 9 …
 

زنهای هار | نسوان مطلقه معلقه
‎23 نوامبر 2011 … گفتم که من یک زن هار بودم، شاید هم اصلا زن نبودم . آخرین مرد زندگی من توی رختخواب https://nesvan.wordpress.com/2011/11/23/زنهای-هار/بعد از سکس بهم گفت: می دونی ! تو اصلا زن نیستی! من پرسیدم پس الان چی بود … اما
 







NS